گل در اومد از حموم
این عکسا رو هر بار که من خونه مادرجون بودم و عشقم و میبردن حموم ازش گرفتم. من عاشق سر و صصداهات بعد از حموم رفتنم. گل پسری بعد از حمام لا لا کرده ...
نویسنده :
خاله جونی
1:15
حموم
جیجلم از اول عاشق حموم بودی و برخلاف نی نی های دیکه اصلا تو حمام گریه نمیکردی خاله فدات بشه که اینقدر قشنگ همکاری میکنی اینجا دیگه پسملکم یک سالش شده و همچنان عشق حمام کردن داره. ...
نویسنده :
خاله جونی
0:59
دی جی امیر
عزیزم هدفون لب تابم رو گذاشتیم گوشت شما هم که خدای فیگور ...
نویسنده :
خاله جونی
14:26
تولدت مبارک
امیر مهدی نانازی 30 آبان 90 ساعت 9:30 پاهای نازشو گذاشت تو این دنیا گذاشت خوش اومدی گل پسرم یادت باشه عزیزم، ما همه عاشقتیم ...
نویسنده :
خاله جونی
14:25
بابایی
خوشگلم از همه بیشتر میره بغل بابایی، دیگه بابای ما رو کامل برا خودت کردی وقتی هم میخوایم از بغل بابایی بگیریمت این شکلی میشی قربونت برم. ...
نویسنده :
خاله جونی
14:07
خاله بازم امیر مهدی رو اذیت کرد
عزیز خاله اگه این کارها رو نکنم نمیتونم درس بخونم، از نظر تو که اشکالی نداره نمیدنی چه حالی میده وقتی برا امتحان میخونی و خسته و کوفته ازاتاق میایی بیرون چشمات به یه فرشته کوچولو میافته که خیلی ناز لالا کرده چقدر انرژی میگیری، عزیزکم خیلی نشستم تا تو بیدار شی اما بی فایده بود خب منم دست به کار شدم. من همچنان به کارم ادامه دادم خاله قربون فیگورات بره وقتی بیدار شدی یه عالمه با هم بازی کردیم مهربونم، اصلا هم بد اخلاق نشدی با اون که زور زورکی بیدارت کردم. ...
نویسنده :
خاله جونی
13:59
شیطنت های مامان هدی
ببخشید خاله جون قول میدم دیگه با مامانت همکاری نکنم یه روز ما مان جونت اومد به من گفت بیا با سرمه برا گل پسری ابرو بکشیم آخه از یکی شنیده بود که اینطوری ابرو های خوش حالتی در میاری وقتی این بلا ها رو سر شما می آوردیم مامانی نبود اما وقتی اومد حسابی ما رو دعوا کرد بعدشم سریع شما رو برد حموم آخه همه میومدن که گل پسری رو ببینن، خودشم شیرت رو داد و تو رو خواب کرد معذرت خواهی ما هم بی فایده بود ...
نویسنده :
خاله جونی
13:30
امیر مهدی زردی گرفت
عزیزکم زردی گرفت عزیزم اولش زردیت 12 بود اما سه،چهار روز بعد اومد پایین و زود خوب شدی خدا رو شکر ...
نویسنده :
خاله جونی
13:16
امیر مهدی اومد خونه
امیر مهدی اومد خونه گل پسری هم مثل مامان هدی و بابا مجتبی تو فصل سرما به دنیا اومد اینم اولین شب اومدن ناز نازی و ماجراهاش سر شب همش پسملک خواب بود ولی امان از گریه های آخر شبش اینقدر این کوچولوی ما ناز بود که خاله براش " ان یکاد" گذاشت ...
نویسنده :
خاله جونی
12:57











